کد خبر: 1361120
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
علی حسن حیدری

جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر صرفاً میدان تقابل ارتش‌ها و تانک‌ها نیستند؛ امروز «قدرت تغییر قواعد بازی» مهم‌تر از برتری صرف نظامی است. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران طی دو دهه اخیر توانسته الگوی متفاوتی از بازدارندگی و نبرد را شکل دهد؛ الگویی که در ادبیات راهبردی جهان از آن با عنوان «جنگ نامتقارن» یاد می‌شود. در جنگ نامتقارن، بازیگری به ظاهر ضعیف‌تر می‌تواند با تغییر زمین بازی، استفاده از ابزار‌های ترکیبی و انتقال هزینه به دشمن، موازنه قدرت را بازتعریف کند. در واقع، جوهره این راهبرد نه در «برابری سخت‌افزاری»، بلکه در «برهم زدن محاسبات دشمن» است. به عبارتی، جنگ نامتقارن صرفاً یک تاکتیک نظامی نیست، بلکه یک «منطق راهبردی» است که در آن، زمان، جغرافیا، رسانه، اقتصاد و افکار عمومی بخشی از میدان نبرد محسوب می‌شوند. جنگ تحمیلی سوم، نمونه‌ای عملیاتی از این منطق راهبردی بود. 
جنگ تحمیلی رمضان علیه ایران، صرفاً یک درگیری نظامی متعارف نبود؛ بلکه صحنه آشکار تقابل دو منطق متفاوت از قدرت بود. در یک طرف، ائتلافی قرار داشت که بر برتری هوایی، فناوری پیشرفته، شبکه پایگاه‌های منطقه‌ای و سامانه‌های پیچیده اطلاعاتی و سایبری تکیه داشت؛ و در سوی دیگر، ایران اسلامی موفق شد با اتکا به الگوی جنگ نامتقارن، قواعد کلاسیک نبرد را برهم بزند و هزینه‌های جنگ را به شکلی غیرمنتظره به طرف مقابل تحمیل کند. به اذعان تحلیلگران غربی، این جنگ نمونه‌ای موفق کم‌سابقه از تلفیق نبرد موشکی، پهپادی، سایبری و جنگ شناختی بود که ایران در چارچوب جنگ نامتقارن توانست با «تسلط بر ادراک» و «مدیریت روایت در کنار ابتکارات نظامی»، صحنه نبرد را در برابر ابرقدرتی مانند امریکا به نفع خود رقم بزند. در واقع، ایران در این جنگ با قدرت و درایت سیاسی در میدان موفق شد «منطق هزینه» را علیه دشمن فعال کند و این اصل پذیرفته‌شده جهان (که در جنگ‌های کلاسیک، طرفی که تجهیزات پیشرفته‌تر دارد، دست بالا را پیدا می‌کند) را از اعتبار ساقط نماید. 
از سوی دیگر، منطق راهبردی جمهوری اسلامی ایران در این جنگ به جهان ثابت کرد که ابرقدرت بودن، اتمی بودن و «برتری هوایی» دیگر به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی نیست. اگرچه امریکا و اسرائیل در جنگ تحمیلی توانستند در بخش‌هایی از آسمان ایران برتری عملیاتی ایجاد داشته باشند، اما این برتری لزوماً به فروپاشی توان پاسخ ایران منجر نشد. ایران با اعتماد به داشته‌ها و توانمندی‌های خود توانست در فاصله کوتاهی بعد از موج سهمگین حملات، ابتکار عمل در میدان را به دست بگیرد و دشمن را از وضعیت تهاجمی به وضعیت دفاع انفعالی بکشاند و در نهایت با ابتکار انسداد تنگه هرمز، دشمن را به توقف جنگ و حتی دیپلماسی التماس شیفت دهد. مسئله‌ای که جهان را به تواضع و تحسین نظامی ایران وادار کرد و حتی متحدان غربی امریکا نیز مسیر کرنش در برابر جمهوری اسلامی ایران را انتخاب کردند. 
بعد مهم دیگر این نبرد، جنگ شناختی و رسانه‌ای بود. درگیری اخیر ثابت کرد که میدان نبرد فقط در آسمان و زمین تعریف نمی‌شود؛ بلکه افکار عمومی، روایت‌سازی رسانه‌ای و مدیریت ادراک نیز به بخشی از جنگ تبدیل شده‌اند. هر دو طرف تلاش کردند روایت خود را به افکار عمومی منطقه و جهان تحمیل کنند؛ یکی با نمایش قدرت فناوری و حملات دقیق، و دیگری با تأکید بر تاب‌آوری، استمرار پاسخ و شکست‌ناپذیری در برابر فشار خارجی. همین مسئله سبب شد جنگ رسانه‌ای و سایبری مهم‌تر از میدان نظامی اهمیت پیدا کند. اختلال در بازار انرژی، نگرانی درباره تنگه هرمز و افزایش هزینه‌های جهانی سوخت، نشان داد که جنگ نامتقارن ایران فقط یک نبرد نظامی نیست، بلکه ابعاد اقتصادی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای دارد که یکی از نتایج بزرگ و مثال‌زدنی آن، حفظ و صیانت از حضور سه‌ماهه مردم در خیابان به عنوان پشتوانه میدان و دیپلماسی است. 
از سوی دیگر، تجربه این جنگ همچنین وجود شکاف در معماری امنیتی منطقه را آشکار کرد. برخی دولت‌های منطقه دریافتند که اتکا به قدرت‌های فرامنطقه‌ای الزاماً امنیت پایدار ایجاد نمی‌کند. بسیاری از کشور‌های منطقه دریافتند که قدرت‌های بزرگ در لحظه بحران، بیش از آنکه به امنیت متحدان خود بیندیشند، به مدیریت هزینه‌های خود فکر می‌کنند. این آگاهی جمعی باعث شد مفهوم راهبرد «امنیت بومی منطقه‌ای» بیش از گذشته اهمیت پیدا کند. ایران نیز دقیقاً در همین چارچوب تلاش کرد نشان دهد که امنیت پایدار نه از مسیر حضور بازیگران خارجی، بلکه از طریق موازنه بومی و همکاری منطقه‌ای حاصل می‌شود. 
از منظر راهبردی، تجربه جمهوری اسلامی ایران همچنین نشان داد که جنگ نامتقارن تنها یک ابزار نظامی یا صرفاً یک تاکتیک اضطراری نیست، بلکه راهبردی برای «بازنویسی قواعد درگیری» است. تحقق این مهم نیازمند «تاب‌آوری ملی» است. کشوری که درگیر چنین الگویی از نبرد می‌شود، باید همزمان در حوزه اقتصاد، رسانه، فناوری، سرمایه اجتماعی و انسجام داخلی نیز توان مقاومت داشته باشد، زیرا جنگ نامتقارن بیش از آنکه جنگ نابودی فوری باشد، جنگ فرسایش و استمرار فشار است. در چنین جنگی، کشوری موفق‌تر است که بتواند هم هزینه دشمن را افزایش دهد و هم ظرفیت تحمل و بازسازی خود را حفظ کند؛ امری که ایران اسلامی در آن موفق بود، به‌طوری که علاوه بر تغییر قواعد بازی، مفهوم «پیروزی» را نیز تغییر داد. در فضای نبرد نامتقارن، بازیگر برتر عملاً با بن‌بست راهبردی مواجه خواهد شد. این همان مسئله‌ای است که امریکا امروز در برابر ایران مقتدر با آن روبه‌رو شده است.

برچسب ها: ارتش ، نیروهای مسلح ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار